روزها نمی گذرند، یا می گذرند. نمی دونم، یک چیزی فهمیدم که زندگی خیلی جالبه نه بخاطر اینکه آدم هر روز یک اتفاق خوب براش بیافته نه بخاطر اینکه آدم هر روز اتفاق بد داشته باشه. زندگی بخاطر گذشته های فراموش شدش دوست دارم چون وقتی فکرش می کنم یک دنیا از جلوی چشمم رد میشه به مدت چند ثانیه. آینده رو میشه دید گاهی اوقات میشه حسش کرد. ولی من دوست دارم چشم هامو ببندم روی همه چیز
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 0:37  توسط گیلاس
|
بد نیست گاهی اوقات آدم بشینه با خودش فکر کنه که معنای زندگی چیه؟ آیا تقدیر توی زندگی من نقش داره؟ تا کی من باید صبر بکنم. آیا اطرافیان من هم باید صبر بکن؟ به اونا چه ربطی داره صبر بکن اونها برن زندگی خودشون ادامه بدن. مگه میشه ؟ آره تا حالا که شده! پس یعنی اعتقاد داری به صبر توی زندگی؟! فکر می کنم برای من که اینطوری بوده. شاید صبر زیادی برام دردسر شده بود ولی بالاخره تموم شد. فهمیدم آدم باید به اندازه صبر کنه بعدشم با تقدیر مبارزه نکنه. خیلی خوبه آدم ها صبور باشن و لی از همون اول مشخص کن این جاده انتهایی داره نه اینکه هی بری و به جایی نرسی. به نظر من آدم باید صبر کنه تا ببینه تقدیرش چی میشه. نمی خوام بگم دنیا همینه که هست ولی توی زندگی برای آدم ها اتفاقاتی میافته که اسمش تقدیره چاره اش هم صبر ولی تا کی ؟ تا وقتی خودت کشش بدی یعنی تا وقتی که .
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 1:21  توسط گیلاس
|
سلام، چی بگم! چیزی نمونده که بگم. هر چی بود رو گفتم ولی تغییری نکرد. وای که خسته هستم از اینکه فکر کنم چرا؟ چرا چی ؟! چرا اینطور شد و من دلم رو خوش کردم به زندگی ای که توش همه جور دیگه ای زندگی می کنن! چرا من اینطوری فکر می کنم چرا احساس می کنم وجود من برای کسی مهم نیست! من آدم های زیادی دیدم که فقط وانمود می کنن خوبن نمی دونم شاید هم خوب هستند ولی من اونها رو جور دیگه ای می بینم. به کی باید دل بست؟! به خودت که امیدی نیست به دوستت که دلش اسیره به خدا ؟ نمی دونم شاید باید مثل بقیه بود! من باید کسی پیدا کنم؟! شاید دوباره ...
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 23:57  توسط گیلاس
|
فکر کردم دیدم خیلی اشتباه کردم
فکر کردم دیدم مسیر زندگیم تا حالا اشتباه بوده
فکر کردم دیدم چیزی ندارم
فکر کردم دیدم کسی ندارم
تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم
تصمیم گرفتم مسیر زندگیم را درست انتخاب کنم
تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 0:19  توسط گیلاس
|
هر وقت در زندگی وقت نکردید چیزی بنویسید ... بدونید یه خبراییی است
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 23:5  توسط گیلاس
|